کنار بقیع، حرفی از صحن و از حرم نزنید

[ad_1]

کنار بقیع، حرفی از صحن و از حرم نزنید به گزارش روضه نیوز ؛ هشتم شوال سال ۱۳۴۴ هجری قمری قبرستان بقیع به عنوان مهم‌ترین قبرستان اسلام به دست وهابیون تخریب شد. در کمتر کشوری به اندازه سرزمین حجاز، آثار مربوط به قرون نخستین اسلام وجود داشته است؛ چرا که زادگاه اصلی اسلام آن‌جاست و آثار گرانبهایی از پیشوایان اسلام در جای جای این سرزمین دیده می‌شود. ولی متأسفانه، متعصّبان خشک مغز وهّابی، بیشتر این آثار ارزشمند را به بهانه واهی آثار شرک، از میان برده‌اند و کمتر چیزی از این آثار پرارزش باقی مانده است. نمونه بارز آن، قبرستان بقیع است. این قبرستان، مهم‌ترین قبرستان در اسلام است که بخش مهمی از تاریخ اسلام را در خود جای داده و کتاب بزرگ و گویایی از تاریخ مسلمانان به شمار می‌آید.


به مناسبت سالروز تخریب قبور ائمه بقیع بسته‌ی ادبی شامل چند شعر تقدیم میگردد.


کنار بقیع، حرفی از صحن و از حرم نزنید


باید اینجا حرم درست کنند


چار تا مثل هم درست کتتد


با امام حسن سزاوار است


چند باب الکرم درست کنند


با طلا دور مرقد سجاد


بیتی از محتشم درست کنند


به تولای باقر و صادق


صحن دارالقلم درست کنند


نزد ام البنین نمادی از


مشک و دست و علم درست کنند


“دودمه” نه در این مکان باید


شاعران “چاردم” درست کنند


با کریمان “کریم خانی”ها


قطعه ی “آمدم” درست کنند


دورگنبد چهار گلدسته


ولی از داغ خم درست کنند


کاش هرجیز را نمی سازند


کوچه را دست کم درست کنند


کوچه را در ادامه ی طرح ِ


از حرم تا حرم درست کنند…


مهدی رحیمی


 


 


نا جوانمردان از اینجا صحن را برداشتند


کاش می گفتند گنبد را چرا برداشتند


زائری آمد کنار قبر آقایش نشست


با کتک او را ز قبرمجتبی برداشتند


خاک اینجا برتر از خاک تمام عالم است


خاک اینجا را همه بهر شفابرداشتند


تا که خاک کربلا هم مادری باشد کمی…


ازهمین ها را برای کربلا برداشتند


خواستند آثار جرم شهر مخفی ترشود


ازمیان نقشه اسم کوچه را برداشتند


آنقدر با گریه مردی بر رخ خود لطمه زد


تا که از قبر امام شیعه پا برداشتند


یک مفاتیح الجنان آورده بودیم،ازچه رو


دو نگهبان آمدند ازپیش ما برداشتند!


خاک اینجا بوی سیلی مکرر می دهد


بوی گریه های دختر بهرمادر می دهد


آخرش این خاک ایوانش طلایی می شود


گنبد و گلدسته های باصفایی می شود


این حرم با چار گنبد می شود بیت الحسن


هرکسی اینجا بیاید مجتبایی می شود


پنجره فولاد اینجا چه قیامت می کند


واقعاَ اینجاعجب دارالشفایی می شود


نقشه این صحن را باید که از زهرا گرفت


نقشه را مادر دهد وه چه بنایی می شود


گنبد صادق ضریح باقر و صحن حسن


پرچم سجاد،دارد دل هوایی می شود!


حتم دارم ساخت و ساز حرم های بقیع


ازهمان لحظه که آقا تو میایی می شود


می رسد روزی که بادستان پرمهر شما


از رواق و صحن اینجا رونمایی می شود


آخرش من مطمئنم این گره وا می شود


این حرم زیباترین تصویر دنیا می شود


هرچه خواندم در بقیع ازسینه عقده وانشد


هرچه گشتم قبر زهرا مادرم پیدا نشد


راه ما را بسته بودند هرچه من می خواستم…


تا روم درپیش قبر مادر سقا نشد


سربه دیوارش نهادم روضه ها خواندم ولی


هیچ یک از روضه هایم روضه زهرا نشد


“کوچه ای تنگ ودلی سنگ وصدای ضرب دست”


بعد از آن سیلی دگر چشمان زهرا وانشد


ازهمان شب که علی تابوت رابرشانه برد


زائر زهرا شدن جزنیمه شبهانشد


بعد زهرا مرتضی ماند و غم زخم زبان


هیچ کس جز درد پهلو همدم مولا نشد


زینبش می گفت من دیدم میان شعله ها


مادرم افتادپشت در و دیگر پانشد


سالها رفت و غروبی خیمه ها آتش گرفت


هیچ جایی مثل دشت کربلا غوغانشد


هیچ جایی خواهری داغی به این سختی ندید


هیچ جایی بر سر پیراهنی دعو انشد


مهدی نظری


 


از صفای ضریح دم نزنید


حرفی از بیرق و علم نزنید


گریه های بلند ممنوع است


روضه که هیچ سینه هم نزنید


کربلا رفته ها کنار بقیع


حرفی از صحن و از حرم نزنید


زائری خسته ام نگهبانان…


…به خدا زود می روم نزنید


زائری داد زد که نا مردان


تازیانه به مادرم نزنید


غربت ما بدون خاتمه است


مادر ما همیشه فاطمه است


کاش درهای صحن وا بشود


شوق در سینه ها به پا بشود


کاش با دست حضرت مهدی


این حرم نیز با صفا بشود


کاش با نغمه حسین حسین


این حرم مثل کربلا بشود


در کنار مزار ام بنین


طرحی ازعلقمه بنا بشود


پس بسازیم پنجره فولاد


هر قدر عقده هست وا بشود


چارتا گنبد طلایی رنگ


چارتا مشهد الرضا بشود


این بقیعی که این چنین خاکی است


رشک پروانه های افلاکی است


در هوایش ستاره می سوزد


سینه با هر نظاره می سوزد


هشت شوال آسمان لرزید


دید صحن و مناره می سوزد


بارگاه بقیع ویران شد


دل بی راه و چاره می سوزد


این حرم مثل چادر زهراست


که در اینجا دوباره می سوزد


این حرم مثل خیمه ی زینب


که در اوج شراره می سوزد


سالها بعد قدری آن سو تر


چند قرآن پاره می سوزد


مجید تال


 


 


دلم امشب به مجلس روضه


خسته و بی قرار می آید


یک کبوتر شده و از سمتِ


حرمی پر غبار می آید


*****


گرد غربت نشسته بر روی


پر و بال کبوترانهٔ دل


می چکد لاله لاله اشکِ درد


امشب از خلوت شبانهٔ دل


*****


با من ای دل بگو کجا رفتی


که پر از ماتم و شراره شدی


تو چه دیدی در آن دیار غریب


که شکستی و پاره پاره شد


*****


گفت رفتم به سرزمینی که


عطر اندوه و بغض و ماتم داشت


خاک آنجا همیشه دلگیر و


آسمانش همیشه شبنم داشت


*****


به خدا رنگ خاک می گیرد


پر و بال کبوتران بقیع


روز ها هم همیشه در آن جا


آفتاب است سایه بان بقیع


*****


نه حرم، نه رواق، نه گنبد


نه ضریح و نه صحن و گلدسته


هست آنجا مزار خاکیّ


چار مرد غریب و دل خسته


یوسف رحیمی


[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *